آنچه بر من گذشت 25

پست 25 : به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در ادامۀ «آنچه بر دامنه گذشت»، به بقیۀ مسائل مدرسۀ راهنمایی ابن سینای سورک می پردازم. آن سال ها در مدرسۀ راهنمای ابن سینای سورک، چند چیز دیگر در ذهنم برجستگی داشت:

1- فرح دیبا همسر شاه _که ملکه شهبانو خوانده می شد و در کشور و حکومت نفوذ زیادی داشت_ در سورک روبروی عبور لالیم، شهرکی دیدنی_نمایشگاهی ساخته بود و گویا خود هم برای افتتاح آن آمده بود؛ که به آن بعداً می پردازم.

2- فرهنگ دوچرخه سواری برای ما باب شده بود. چون ایاب و ذهاب به سورک، سخت و پولکی شده بود، برخی از دانش آموزان ترجیح داده بودند دوچرخه بخرند و با آن به مدرسه بروند. حتی در ساعات بیکاری دوچرخه را به سایر بچه ها اجاره می دادند که با آن چند دور بزنند؛ و از این راه پولی هم به دست می آوردند که اغلب می رفتند ساری و نکا سینما.

3- ما چندتا چندتا از سه راه تا داخل میدان اصلی سورک، پیاده می رفتیم. در مسیر، به تماشای ماشین هایی که تازه مُدِ روز شده بودند، می پرداختیم. کشته شدنِ برادرِ جعفر مؤذّن، فرزند مرحوم کبل فرج، در همین مسیر جادۀ سورک، توسط برخورد کامیون با دوچرخه اش، موجی از نگرانی ها در خانواده ها ایجاد کرده بود. و همین باعث شده بود چند وانت نیسان و مزدا شاگردان را به ابتدای عبور سورک برسانند. و همین تا حدّی برای مان مایۀ التیام و رفع خستگی گردیده بود.

بگذرم که الان داخل خود دارابکلا هم، دانش آموزان با سرویس و تاکسی تلفنی پا به مدرسه می گذارند. حال آن که، گاهی برخی از دانش آموزان روستاهای بالادست دارابکلا تا به مدرسه برسند، باید سه چهار رودخانه ی پر از آب و سیلاب را رد می کردند و چکمه را می آوردند و شلور را لینگه چی می کردند و از رودخانه با زار و زور عبور می نمودند. و با این سختی ها سواد می آموختند. اگر هم کمی مرفّه تر بودند با اسب و الاغ پدران شان عبور داده می شدند و بقیه را پیاده می آمدند مدرسه.

4- در آن سال ها، برخی ها در خود روستای سورک عاشق شده بودند و برخی ها هم در دارابکلا جرقّه های عشق در آن ها جهیدن گرفته بود از جمله دامنه که مفصّل و شرحه شرحه این پاره از سرگذشتم را می گویم.


دامنه. سال 1357 دریای خزر ساری

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نظر بدهید
نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد